تبليغاتX
<-ساحل بی دریا->
 

 

 

 

 

 

 

             

             تو حضور مبهم پنجره ها        روبروم ديواراي آجريه         خورشيد روشن فردا مال تو      سهم من شباي خاكستريه         توي اين دلواپسي هاي مدام         جز ترانه هاي زخمي چي دارم       وقتي حتي تو برام غريبه اي      سر رو شونه هاي بارون مي ذارم       اسم تو براي من مقدسه          تا نفس تو سينه پر پر مي زنه       باورم كن كه فقط باور تو        مي تونه قفل قفس رو بشكنه       منمو يه اسمونه بي دريغ      منمو يه كوره راه نا گزير            اي ستاره شباي مشرقي       پر پرواز منو ازم نگير          اسم تو براي من مقدسه         تا نفس تو سينه پر پر مي زنه       باورم كن که فقط باور تو     مي تونه قفل قفس رو بشكنه       منمو يه اسمون بي دريغ        منمو  يه كوره راه نا گريز     اي  ستاره شباي مشرقي        پر پرواز منو ازم نگير

 
   

*****

از وقتی رفتی آسمون خونه ابریه

گریه های من همه از جداییه

اگر آخر راه عاشقی خداحافظیه

قلب عاشقم به مرگ راضیه

نمی دونم چرا خدا قلب رو تو سینه آدما گذاشت

تمامی غصه ها رو تو قلب عاشقا گذاشت

نمی دونم چرا خدا قصه عاشقی رو نوشت

بعد اون قصه تلخ جدایی رو نوشت

افسوس بعد جدایی دیگه امیدی واسه زندگی نیست

لحظه ها مرده اند ، نفسی برای ادامه نیست

مرگ واسه من پایان عاشقی نیست

*****

 
  + نوشته شده در  86/04/16 ساعت 15  توسط میلاد  |  |    
   

سبب منم که می شکنم
اما حرفی نمیزنم
اگه هیچ کس برام نموند
واسه اینه که سبب منم

کاش بدونی ماتمه دنیام
بی تو فقط گریه می خوام
کی میدونه این حسرتها
چه کرده با روز و شبام

 زندگیم یه دنیایی
یه کابوسم تو رویایی
یه پاییزم تو بهاری
من یه مرداب تو دریایی

از این گریه چه میدونی
نه دردمی نه درمونی
به چه امید می خوای باشی
که پیش دردام بمونی

زندگیم یه دنیایی
یه کابوسم تو رویایی
یه پاییزم تو بهاری
من یه مرداب تو دریایی

سبب منم که می شکنم
اما حرفی نمیزنم
اگه هیچ کس برام نموند
واسه اینه که سبب منم

سبب منم که می شکنم
اما حرفی نمیزنم
اگه هیچ کس برام نموند
واسه اینه که سبب منم

( Shadmehr Aghili - Sabab )

 
  + نوشته شده در  86/04/11 ساعت 9  توسط میلاد  |  |    
   

 

یکی بود یکی نبود

توی یک شب تاریک و سیاه عاشقی تنها نشسته بود

شب و روز دیگه فرقی نداشت ، زندگی بدون یار رنگی نداشت

بغض بود و گریه            دل بود و حسرت زمونه

نه نوری بود و نه چراغی       من بودم و سیاهی

آسمون دیگه آبی نبود ، واسه دلم دیگه مهتابی نبود

دل توی سینه لحظه ای آروم نمی گرفت

نبودی ببینی چه جوری سراغتو ازم می گرفت

برا برگشتنت هر شب دعا می کنم

با التماس و گریه خدا رو صدا می کنم 

 

برگرد و کویر دلم رو بهاری کن

برگرد و سیاه زندگی رو تو آبی کن

 
  + نوشته شده در  86/02/16 ساعت 0  توسط میلاد  |  |    
   

ای کاش می توانستم تو رو قسم بدم که همیشه کنارم بمونی ، ولی حتی توان این کارهم ندارم...

چه خوب می شد می تونستم قلبم رو بهت نشون بدم ، اون وقت می فهمیدی که اونجا هم اسم تو رو نوشتم

اسمی که با هیچ چیزی نمی شه پاکش کرد ، اسمی که رو دیوار قلبم هک شده ، اسمی که یادش منو به

آرامش وجود می رسونه...

اسمی که اگه اونجا نباشه قلبم حاظر نیست حتی برای یک لحظه بدون یادش کار کنه

کاش بفهمی این اسم تو هست که قلبمو روشن کرده کاش می تونستم ازت بخوام که روشنی بخش قلبم باشی

کاش می توانستم ثابت کنم که عاشقت هستم ، ثابت کنم عشقی فراتر از عشق شیرین و فرهاد با خود دارم ،

عاشقی که حاضره از جان خودش بگذره تا معشوقش به خوشبختی برسه ....

پروردگارا من در زیر سایه تو به عشق او زنده ام اگه قرار باشه یکروزی غافل از یاد عشقم باشم چه بهتر که من تو این دنیا نباشم

 
  + نوشته شده در  85/12/05 ساعت 15  توسط میلاد  |  |    
   

دلمو سپردم به سیاهی شب

تا تو به صبح سپید برسی

حالا می خوام تو این سیاهی بمیرم

تا شاید روزی دستاتو بگیرم

 

 
  + نوشته شده در  85/08/14 ساعت 15  توسط میلاد  |  |    
   

ساده نبود گذشتن از تو برام          ساده نبود کوچ تو از لحظه هام

ساده نبود قصه بی تو بودن         ساده نبودهق هق شب گریه هام

چه ساده دل بریدی ، اشک منو ندیدی

خطی روی خاطرات قشنگمون کشیدی

اما به انتظار برگشتنت می مونم     شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم

چه عاشقونه خوندم    چه بی بهونه رفتی

نا باورانه موندم     چه بی نشونه رفتی

من بی تو با تو تنهام      از تو چی مونده بر جا

جز مشتی خاطرات کم رنگ خواب و رویا

اما به انتظار برگشتنت می مونم     شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم

شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم

 

( Hami – Sade Nabood )

 

 
  + نوشته شده در  85/08/06 ساعت 10  توسط میلاد  |  |    
   

 

باورم نمی شه دستات توی دستام نباشه

 

باورم نمی شه چشمات منو تنها گذاشته باشه

 

باورت نمیشه غم و غصه توی دلم نشسته

 

باورت نمیشه اشک روی گونه هام نشسته

 

باورم نمی شه خورشید بارشو بسته

 

باورم نمی شه دلم به خزون رفتنش نشسته

 

تو که باورت نمی شه بغض گلومو بسته

 

تو که باورت نمیشه رفتنت مثل شمشیر سینمو شکافته

 

چرا سهم من از عاشقی باید تنهایی باشه ؟

 

 

 
  + نوشته شده در  85/07/30 ساعت 13  توسط میلاد  |  |    
 
     
 
 
 
 
 
       Designed By  MilaD (MilaD Blog)

MilaD Blog  ====>  guitar_golden@yahoo.com

LINKS:

..فرشته جان.. .. نازنین یار...

پیوندهای روزانه

تست روزانه

Archive

<-ArchiveTitle-> <-ArchiveTitle-> <-ArchiveTitle-> <-ArchiveTitle-> <-ArchiveTitle->


 
 

 

 

 

 

                                                                                                        01010101101010010101010                0110101010010100100111001010100100